خرید بک لینک
image

رهگذرم ، رهگذر جاده های بی پایان سرنوشت!!! سرنوشتی که عجیب می نویسد
عاشق جاده ام ! جاد ه هایی که پشت کوه پنهان می شند
عاشق جاده های کویر زیرا زاده اون خاکم برای همین دلم در کویر جا مانده جایی که هیچ چیز و هیچ جا نمی تواند پرش کند.
عاشق خیابان های شلوع تهرانم! زیرا مدتی برای کسب علم با مردم این شهر زیستم و اینجا زندگی جدیدم رو با مورچه دانا کنار حرم یکی از خوبانش آغاز کردم
عاشق صفای حرمی هستم که مونس تمام لحظه های دلتنگیم بوده
و ارادتمند صاحبش سید الکریم
عاشق بارون و پاییزم زیرا در این فصل چشمانم را به روی دنیا گشودم
عاشق بارونم زیرا بچه های کویر همیشه چشم انتطار بارونند
عاشق بارونم زیرا تمام خاطرات من با بارون گره خورده و همه خاطراتم خیس و بارونی
عاشق بارون و بهارم چون تو یه روز بارونی تو فصل دگرگونی طبیعت هدیه آسمانی اش
رو گرفتم میوه زندگی ام را می گویم کسی که عاشقانه دوستش دارم
عاشق مادری هستم که صفای دلش بی نهایت بود
مادری که اگر نیست یادش تا ابد در قلبم باقی می ماند
دوستای خوبی دارم دوستایی از جنس نور
و همکارانی از برکه معرفت
عاشق شعرم و حرفهایی که هنرمندانه بیان میشه
عاشق شنا هستم چون هیچ چیز مثل صدای اب آرامش رو برام نمیاره

معتقدم به امام و شهدا و ارزشها و طرفدار ولایت مطلقه فقیه

بیزارم از کسانی که نسبت به این راه با تندی سخنان ناشایست بر زبان می اورند

اهل هیچ فرقه و گروهی نیستم
سیاست را در حدی دوست دارم که از اطرافم بی خبر نباشم

سعیم همیشه بر این است همه را دوست داشته باشم و در دلم کینه ای نکارم
حتی کسانی را که از من متنفرند زیرا معتقدم کینه و دشمنی قبل از اینکه به اون فرد ضرر بزنه روح ادمی رو از ذرون کدر می کنه تا جایی که هیچ حقیقتی رو نمی پذیره

حرفم همیشه با خدا اینه

الهی من لی غیرک
من جز تو کسی رو ندارم

با من یخوان حدیث عشق را حدیث دلدادگی را حدیث انتظار را .......

اولین بار که به ولاگ نویسی روی آوردم فکر نمی کردم تا به امروز همچنان به این جا وفادار بمونم
اما موندم و نوشتم گاهی وقتا از دلم نوشتم گاهی وقتا از نوشته های دیگران .........
اما هر چه بود حرف دلم بود با قلم دیگران یا قلم قاصر خویش
این وبلاگ تمام خاطرات سال های گذشته رو به یادم می آره .
برای همین برام عزیز و دوست داشتنیه.

من دلم ميخواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميكوبم
و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانه دوست كجاست

دیر گاهیست به این می اندیشم
خــانــه بــاشـد طلــبـت!!
شـــانــه ی دوسـت کـجــاسـت !!؟

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: جمعه 14 مهر 1396 ساعت: 6:50

صفحه بندی