چرا به جای جواب دادن به این حرفها کلام همان بزرگان را نیاییم نشر دهیم چون اگر به حقانیت کسی ایمان داریم یک کلام از ان بزرگ هم بس است
اگر به قصد هدایت این سوالات مطرح می شد جای جواب داشت اما وقتی بر اثر عناد نقل می شود چه جوابی بدهی بر ای کسانی که عناد دارند
متاسفانه پشت این نوع شبهات توطیه هایی است که ما از ان آگاه نمی شویم
این روزها همه همه چیز را با هم قاطی می کنند دین را با سیاست و آخوند یکی می دانند مگر هر کس که داعیه دین را داشت دیندار است مگر هر سیاستمداری دیندار است اگر دنبال دینی دین ر ا تنها از منابع اصلی شیعه بپذیر و خود مطالعه کن همان طور که وقتی دنبال ادبیات و اقتصاد و ... و به منابع اصلش مراجعه می کنیم برای دین هم وقت بذاریم وبه منابع اصلش مراجعه کنیم چرا درون را برا ساس حرف های غرض ورزانه پر از شبهه می کنیم و زحمت یافتن جواب آن را هم نمی کشیم
حالم این روزها بد است وقتی طرز بیان شبه ها را می بینم چقدر بی ادبانه و غرض ورزانه مطرح می شود اما می بینی افراد آن را به عنوان شک وتردید و نقد می پذیرند چرا متوجه نیستیم می توان بدون بی احترامی هم به دین شک کرد هیچ کس راه شک را نبسته است فقط باید جواب این شک را از عالمی که به آن علم آگاه است یا حتی کتاب های اصیل شیعه فرا گرفت
غبار اندوه دلم را گرفته است چرا روحانیون و سیاستمداران ما کاری کرده اند که این همه بدبینی به دینی که حق است و امامانی که نورند عموم افراد را در گیر نماید
سکوت عین سکوت است، بی همانند است
که پیشوند ندارد، بدون پسوند است
زبان رسمی اهل طریقت است سکوت
سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است
زمین یخ زده را گرم می کند آرام
سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است
سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد
سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است
سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است
سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است
سکوت کرد علی سالهای پی در پی
همان علی که در قلعه را ز جا کنده است
همان علی که به توصیف او قلم در دست
مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست
علی به واقعه جنگید با زبان سکوت
که ذوالفقار علی در نیام برّنده است
علی به واقعه کار مهم تری دارد
که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است
از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!
از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است
از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد
از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است
از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست
از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است
از آن سکوت که دستان حیله را بسته
و دور گردن فتنه طناب افکنده است
سکوت کرد علی تا عرب خیال کند
ابو هریره به فن بیان هنرمند است
صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت
پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!
علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله
یکی است در نظرش با حسن که فرزند است
ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛
محمد بن ابوبکر آبرومند است
علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او
برای عده ای از قوم ناخوشایند است
ستانده می شود آن رفته های بیت المال
ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است
اگر به پای کنیزانشان شده خلخال
اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است
علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی
چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است
کنون لباس خلافت چنان زنی باشد
که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است
برادرم! به تریج قبات برنخورد
که ناگزیر زبان قصیده برّنده است
اگرچه روی زبان زبیر تبریک است
اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است
اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند
ولیکن از دلشان باخبر خداوند است
حدیث دل :
گر چه نزد شما تشنهی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت، من بودم
دلم برای خودم تنگ میشود، آری:
همیشه بیخبر از حال خویشتن بودم
برچسب:
نویسنده: شیوا فراهانی